360
غریبه در ده سالگی: فروشندهی لباس زیر زنانه...
پ.ن: آرزوهای بچگی همیشه دست نیافتنیتر از اونی هست که فکر میکنیم.
به تنها خدايم سوگند كه میدانم چه دلايل محكمی برای اندوهگين بودن وجود دارد!
میدانم كه زندگی كار سادهای نيست كه بدانی چه راهی در پيشگيری، يا چه تصميمی بگيري.
تنگناهای زندگی اغلب چنان دردناكند كه تاب پايداری در برابرشان را نداريم و چنان كوبندهاند كه گاه میشكنيم و فرو میافتيم… اما ای هميشه عزيز...
به ياد داشته باش كه ضرورت ” اندوه “ برای تو انكار ناپزير است زيرا هيچ چيز همانند ” اندوه “ روح را تصفيه نمیكند و عاطفه را صيقل نمیدهد! اما ميدان دادن به آن نيز هرگز جايز نيست، چرا كه اندوه حريص است و مرز ناپذير و اگر به عقب نرانیاش، تمامي روح لطيفت را فرا میگيرد و انسان را بيهوده، بیاعتبار، ذليل و مصلوب خويش میكند. يادت باشد كه نمیتواني گذشته را تغيير دهی، نمیتوانی آينده را پيشبينی كنی، تنها میتوانی اميدوار باشی و باور كنی كه ” فردا روز ديگری است! “ میتوانی با خود بگويی كه هميشه راهی هست، میتوانی بهترين دوست خود باشی، میتوانی به ياد آوری كه چگونه روزها سرشار از لبخند و اميد توانند بود و باور كنی هر آنچه در پیاش هستی دست يافتنی است ، میتوانی... تنها يادت باشد كه اگر روزی روزگاری نيازمندم بودی در كنارت خواهم بود.
آدمهای متناقض، آدمهای مورد علاقه ما هستند
از اينهايی که وسط خنده اخم ميکنند
و همانطور اخمو ميمانند.
قبل رفتن، تو را میبوسم و طعم آن رژ سبز رنگ را به هیچ گلولهای نمیبازم.
وقتی دلت برای کابل و باتوم تنگ میشود، باور کنید دردش عجیب دلپذیر بود.
اگر این روزها کشته شدم، فردا که انقلاب شد اسمم را بگذارید روی یک کاباره یا دیسکو، تا هم دعای خیر مردم پشت سرم باشد و هم نامم جاودان بماند.
میدانی، همیشه بهتری هست که وسوسه تعویض را قوت ببخشد
و آن کیست که تاب بیاورد...!
زمانی که کرور کرور بمب از آسمان میبارید و آن لحظه که خروار خروار آتش نصیبمان بود دلمان به استواری زمین زیر پاییمان خوش بود ، چه شده که امروز زمین این مادر همیشه مهربان اینچنین به خشم آمده است ، با زمین چه کرده ایم ؟
خداوندا آیا این ، گوشه ای از رستاخیز موعود است . پروردگارا بندگان سرکش خود را در پناه رحمت بی پایانت گیر .
آب از تو ، خاک از برای تو ، مائیم بندگان تو ، اهریمن فرشته ی محبوب تو ، سزاست اینچنین سرنوشتی !
ما به خواست خود نیامده ایم و به قدرت خود هم نمیرویم ، عدالت نباشد در این بازی ببازیم .
برای ۲۱ خرداد!
نیک و بد لذت و رنج و من و تو در نظرم بخار رنگینی نمود در پیش دیدگان آفریدگار،آفریدگار می خواست چشم از خویش بر گیرد پس جهان را آفرید.
رنجور را چشم بر گرفتن از رنج خویش و به فراموشی سپردن خویش لذتی ست مستانه.جهان روزی در نظرم لذتی مستانه آمد و خود را به فراموشی سپردن.
جهان روزی در نظرم چنین آمد: این جهان جاودانه ناکامل، نقشی است از یک تضاد جاودانه ، نقشی نا کامل و لذتی مستانه آفریدگار ِ نا کامل ِ آن را.
و این خدایی که من آفریدم چون همه ی ِ خدایان ساخته انسان بود و جنون انسان!
رنج و ناتوانی بود که آخرت ها را همه آفرید و آن جنون ِ کوتاه ِ شادکامی را که مزه ی آن را تنها رنجور ترینان می چشند.
خستگی بود که خدایان و آخرت ها را همه آفرید ، خستگی که می خواهد با یک جهش، با جهش ِ مرگ به نهایت برسد ، خستگی مسکین و نادان ، که دیگر خواستن نمی خواهد.
این تن بود که از تن نومید گشت که انگشتان ِ جان ِفریب خورده ی ِ خویش را بر دیوارهای ِ نهایی سایید.
باور کنید این تن بود که از زمین نومید گشت که شنید بطن ِ هستی با وی سخن می گوید
و آن گاه خواست که با سر، و نه تنها با سر ، از میان دیوارهای نهایی بگزرد و خود را به آن جهان برساند .
لیک آن جهان از انسان نهان است ان جهان ِ نا مردمان ی ِ از مردمی بَری که یک (هیچ ِ) آسمانیست.
باری، بطن ِ هستی با انسان جز به صورت ِ انسان سخن نمیگوید.
به راستی اثبات کلیت برای ِ هستی دشوار است و به سخن در آوردنش دشوار.
این من و آشفتگی و تضاد ِ من از هستی ِ خویش از همه راست تر سخن می گوید ،
این راستگو ترین موجود ، این من از تن سخن می گوید و باز مرادش تن است .
من هر زمان می آموزد که راست تر سخن گوید.
خیلی وقتها اگر زیاد پیچیده باشی لذت کشف شدن رو از دست خواهی داد و اگر زیاد ساده باشی اشتیاق کشف شدن رو.
پ.ن: میان شکاف باریک دو سنگ در دل کوه بلند، پشت آن آبشار کوچک شاید جای مناسبی نباشد برای عشق بازی امّا یادت باشد خاطرههای زیبا هرگز ساده به دست نمیآید.
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
هی فلانی وبلاگ شايد همين باشد!
خاطرات پسری تنها،معجزات کافری بی دين،درد دل با دلبری زيبا...
هی فلانی هر چه باشد،من نوشتن دوست ميدارم..
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
دوست داشتم يه راهبه مسيحيو توی تاريک ترين اتاق صومعه اش وسوسه کنم.
يا با ايمان ترين راهب بودايی رو تو اتاق سنگيش فريب بدم.
ولی لعنت به من و لعنت به من و لعنت به من اگه به دوستی با تو فکر کرده باشم.