344
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
هزار بار تنت را میشویی امّا هنوز بوی بدن او با توست، فکر میکنی این بو آخرش رسوایت میکند.
خودت را در اتاقت حبس میکنی، پدر فهمیده است؟ آخر امشب خیلی ساکت است، مادر چطور؟ امروز اصلا نوازشت نکرد!
...
پ.ن: ساعات بعد از اوّلین عشقبازی برای هر دختری با همین افکار سخت میگذرد، لحظاتی که بیشتر از همیشه بودن پسرک را میخواهد، صدایش را که آرامش کند و حمایتش را در مقابل این همه چشم کنجکاو.