344

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

 

سنگینی نگاه همه را حس می‏کنی، انگار همه می‏دانند که همین چند لحظه پیش در آغوش مردی بوده‏ای.
هزار بار تنت را می‏شویی امّا هنوز بوی بدن او با توست، فکر می‏کنی این بو آخرش رسوایت می‏کند.
خودت را در اتاقت حبس می‏کنی، پدر فهمیده است؟ آخر امشب خیلی ساکت است، مادر چطور؟ امروز اصلا نوازشت نکرد!
...
پ.ن: ساعات بعد از اوّلین عشق‏بازی برای هر دختری با همین افکار سخت می‏گذرد، لحظاتی که بیشتر از همیشه بودن پسرک را می‏خواهد، صدایش را که آرامش کند و حمایتش را در مقابل این همه چشم کنجکاو.

343

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

اااااااه،ای الهه ناز..اگه با دل من ساختی که هيچی وگرنه 
اين دختر خاله ات 6 ماهه داره آمار ميده..ديگه خود دانی..

 

ـ یه مدت! میخوام این سبکی بنویسم.

342

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

شباهت عجيبی کشف کرده ام بين
"حاجی ما را هم دعا کنيد" با "به وبلاگ منم سر بزن"..

341

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

 
چندتامون خودمونيم...نه چيزی که مردم فکر ميکنن!؟

340

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

ــ مهربان و چشم به راه ميمانند و صورت های نقاب دار تهوع آورشان
حفاظی است برای کرم خيار خانگی که از ديشب به خودشان ماليده اند

ــ پر از عقده و چروک ميشوند و کلاه های نقاب دار تهوع آورشان
دليلی است بر اعتقادشان به اين که خورشيد هم مثل من هيز است.

من فرهیخته نیستم

فرهیخته یعنی قیافه‏ی متفاوت به هر قیمتی، سیگار پشت سیگار، لم داده روی صندلی، همه جور کثافت کاری به اسم اپن مایند بودن، یک کلمه فارسی و ده کلمه خارجی، خدای ادعا، به لجن کشیدن همه چیز و اعتقاد نداشتن به هیچ‏چیز.
و من تصور شما نیستم!

359

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

علم و معاش و تو
قبل تر ها سه دلیل من بود برای بیرون آمدن از سوراخم
بعد تو تلخ شدی، رییس بزرگ عذرم را خواست، قید این یک برگ مدرک را هم زدم

حالا هم هر چه ضرب و تقسیم میکنم میبینم دیگر هیچ
بوی پنیری نمیتواند من را از این تو بیرون بکشد،سوار کند ببرد
بیاندازد توی بغل یکی از تو تلخ تر و از رییس بزرگتر و از استاد عینکی تر

358

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

هیچکس در این دنیا کامل نیست من استثنا نیستم ولی هر کاری بتونم میکنم و در آخر

این همه چیزیه که مهمه!

357

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

خدا مهربان است، خدا بخشنده است، خدا قدرتمند است، خدا تواناست امّا نه صبر کنید خدا توانا نیست. خدا زمین و آسمان را آفرید، خدا فرشتگان و انسان را آفرید. گذشته و آینده را آفرید. خدا همه‏ی عالم خلقت را خلق کرد بی‏هیچ مشکلی، امّا لحظه‏ای رسید که درمانده شد و آن زمانی بود که تصمیم گرفت خدایی لایق عشق خود بیافریند. نتوانست و خدای دیگری خلق نشد.
همه را فریب داد که خدا یکیست، آری هست امّا نگفت که چرا یک خدا بیشتر نیست. هرگز نگفت که خدای بی‏عیب و مهربان چرا باید یکی باشد، چرا باید تنها بماند؟
انسان را که آفرید همه‏ی هنرش را به کار گرفت تا آنچه برای خود نتوانست انجام دهد به انسان ببخشد، آری خدا بخشنده است. پس عشق متبلور شد و در قلب انسان چکیده‏ای از تمام وجود خویش را قرار داد.
انسان عاشق شد و عشق ورزید.
پس خدا به چشم خود دید همه‏ی آنچه که سال‏ها آرزو داشت، تپش قلبی، قطره‏ی اشکی، لرزش دستی... پس حسادت کرد به آنچه مخلوق داشت و خالق با همه‏ی قدرت و جلالش از آن بی‏بهره بود. آری خدا حسود شد و عشق را هرگز سرانجام شیرین نداد.
این‏چنین شد که مجنون همه عمر در فراق لیلی بماند، فرهاد از غم شیرین جان سپرد. در هیچ کجای جهان افسانه‏ی عشقی نیست که به وصال رسیده باشد.
خدا یکیست چون توانا نیست.

پ.ن: هرگز به درگاه پروردگار از برای عشق التماس نکن، که اگر بفهمد کسی را بی‎‏اندازه دوست داری او را از تو خواهد ستاند. اگر بپرسی که چرا گرفتی خواهد گفت: عشقی این‏چنین بزرگ و زیبا تنها لایق خدایی چون اوست. بشنو و اطاعت کن امّا هرگز باور مکن، آخر خدا مهربان امّا حسود است.

356

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

بحث سیب و درخت ممنوعه نبود، بحث دیکتاتوری یک خدا بود و آزادی خواهی یک آدم.

355

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

آدمهای دور و برم؟
---
سگهايي که همچو کرم بر پوسيدگيِ زنده ماندن
ميخزند و گاه از خوشحالي صداي گنجشک در مياورند
---
من گاو مشتی حسن هم نيستم.

354

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

هر قدمی که برداری یه نفر تائید می‏کنه یه نفر تکذیب. در یک لحظه از نظر کسی محبوب‏ترین فرشته‏ی نجاتی و از نظر شخص دیگه‏ای منفورترین شیطان.
لحظاتی هست که یکی ناسزا بهت میگه یکی قربون صدقه‏ات میره. هرگز نمی‏تونی همه رو از خودت راضی نگه داری.
پ.ن: آدم خوبه یا آدم بده هیچ فرقی با هم ندارن، هر دو برای عده‏ای محبوب و قابل توجیه‏ هستن، سعی کن آدم زشته‏ی فیلمت نباشی.