334
يادم باشه واسه دخترم بگم
سه چيز اعتماد به نفس مياره
پول و شوهر و محل تولد
يادم باشه واسه دخترم بگم
سه چيز اعتماد به نفس مياره
پول و شوهر و محل تولد
رقابتی همیشگی است میان من و آن شمع کوچک اتاق عشق بازیمان.
امشب من زودتر تمام میشوم یا آن شمع.
اينجا سخت لبخند ميزنند، بيش از حد به چيزهای ثابت،خيره
ميشوند و مثل آب خوردن روابط عجيب فاميلی درست ميکنند
چند تا مدرک افتخاری که بگيری کم کم دستت می آيد
آدمها اينجا يا بومیاند يا آقای مهندس
حسادت میکنم به کودکی که روزی از درونت متولد خواهد شد، کودکی از گوشت تو، از خون تو و از احساس تو.
دیروز خرمشهر
امروز کهر.یزک
فردا او.ین
" این خاک به خون بهترین جوانان وطن آغشته است، با وضو وارد شوید "
لبهای خسته از اللهاکبرهای شبانهات، بوسیدن دارد.
چه قدر سخت است این سکوت، با فریادی که درون سینهام موج میزند چه کنم؟
یعنی خدایی هست؟
ما از عاشورا مظلومیت و هیهات منه الذله یاد گرفتیم، شما از عاشورا خون و شمشیر و خشونت و کشتن را.
این است فرق ما و شما.
مطرود!