«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

رقابتی همیشگی است میان من و آن شمع کوچک اتاق عشق ‏بازی‏‏مان.
امشب من زودتر تمام می‏شوم یا آن شمع.
اينجا سخت لبخند ميزنند، بيش از حد به چيزهای ثابت،خيره
ميشوند و مثل آب خوردن روابط عجيب فاميلی درست ميکنند

چند تا مدرک افتخاری که بگيری کم کم دستت می آيد
آدمها اينجا يا بومی‌اند يا آقای مهندس