437

«به نام انسانیت که زیباترین رسم» 

حذف شد.

436

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

در میان زنان چه می خواهی؟ به دنبال حقیقت می گردی ؟

شما را چه به حقیقت!

این دست درازی بی پروا به عفت آنان نیست؟

435

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

ما انسان ها بلی همه انسانها هرگز از کسی که از خود خرد تر می شمارند نفرت ندارند٬ بلکه هنگامی با کسی نفرت می ورزند که او را با خود برابر یا از خود برتر بدانند.

434

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

آنجا که پای عشق یا نفرت در میان نباشد زن متوسط بازی می کند.

433

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

در این سفر متوجه شدم خودپسندی دیگران تنها هنگامی برای ما ناپسند است که خلاف خودپسندی ما باشد.

432

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

حالم را پرسید : چطوری مرد بزرگ؟

یک مرد بزرگ؟ من که جز یک نمایشگر آرمانهای خویش چیزی نمی بینم.

به شمال میروم همین امشب.

431

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

انسان سرانجام عاشق هوس خویش است نه آنچه هوس کرده است.

430

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

این وبلاگ را زدم برای سبکی شکوهمند شاید نتوانستم٬اما راهی بود برای لگد زدن به نیرو و اشتیاق خویش . عشق به خویشتن٬ آزادی مطلق همراه با احترام به خود...

بله٬ تنها اینان خوانندگان من اند٬ خوانندگان محق من٬ خوانندگان مقدر من٬ بقیه چه اهمیتی دارند؟ بقیه فقط آدمیانند.

بشر باید در زورمندی و در شکوهمندی روح و در تحقیر ٬ برتر از آدمیان باشد.

429

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

آه جمهوری اسلامی !

 هر چه را داشتم گرفتی٬ داراییم را گرفتی٬ آسایشم را هم دادم. دیگر به غیر از امید هیچ برایم نمانده است.

428

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

ما انسان ها در این دنیا چیزهایی نداریم٬ ولی به آنها احتیاج داریم ٬ باید به هر قیمت است به چنگ بیاوریم. بدین جهت است که من وجدانی برای خویش تهیه کرده ام. 

427

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

شنیده ام روز٬ روز دختران است روزتان مبارک٬

اما سوال است ..؟!

چرا زن را ژرف می انگارند؟ شاید برای آنکه هرگز به ته و توی او نمی توان دست یافت. اما حقیقت این می باشد که زن حتی سطحی هم نیست.

426

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

تنهایم، تنها‏تر از آنی که خیانت کنم.

425

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

قوی هستی؟ مثل خر...

مغرور هستی؟ آنقدر مغرور هستی که از بی حاصلی خود خجالت نکشی؟

به خود گفتم و بلند شدم در رگهایم روح شیر جریان داشت اما از آن بدتر٬ فکرم فکر شیری بود !

فکرم به فکر افتاد ...!

شما چطور در جست و جویی ؟ دلت می خواهد خودت را ده برابر و صد برابر کنی؟ به دنبال پیروانت هستی؟

پس به دنبال صفر ها بگرد!.

424

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

؟ بشر همانا یکی از خطاهای خداست؟ یا خدا همانا یکی از خطاهای بشر؟

423

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

شیطان پهناورترین چشم اندازها را از خدا دارد٬ و از همین رو است که این همه از او فاصله می گیرد.

شیطان یعنی همان قدیمیترین دوستار معرفت!

422

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

پایین تنه دلیلی است برای آنکه چرا انسان خود را به آسانی خدا نمی انگارد.

421

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

از او خوشم نمیاید.

چرا؟ 

زیرا همترازش نیستم.

آیا هرگز بشری چنین پاسخی داده است؟

آری!

420

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

حافظه ام می گوید: من این کار را کرده ام. اما غرورم میگوید: من نمی توانم چنین کاری کرده باشم و محکم می ایستد.

سر انجام حافظه جا میزند.

419

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

 مدتی زنها مغزم را مشغول کرده بودند...!

زنان در پس همه ی خود پسندی شخصی خود باز هم تحقیری غیر شخصی برای نوع ((زن)) دارند!

از این جمله ساده نگزرید!

418

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

زن میتواند چنان نفرت بیاموزد که دلبری را از یاد ببرد.

417

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 
بشر، برای سعادت فقط یک راه دارد: هیچ‌چیز را به هیچ‌جایش حساب نکند.

416

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

قصه‏ی پسرک، داستان جسمی وفادار و قلبی خیانت‏کار است.

داستان دخترک، قصه‏ی چشمانی بی‏وفا و لب‏هایی وفادار است.

415

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

تصور داشتن تو آنقدر بزرگ است که هیچ ماده‏ی مخدری قدرت به وجود آوردنش را ندارد.

414

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 
می‏گوید: این طرز نگاه، این طرز فکر، این احساس، حیوانی است.
می‏گویم: انسان نمی‏خواهد و نمی‏تواند دوست بدارد!
پ.ن: این حیوان است که با همه‏ی وجود می‏فهمد، می‏تواند احساس ‏کند و می‏خواهد که دوست بدارد.

413

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 
ترجیح میدهم آدم بد فیلم باشم تا آن احمقی که به معجزه خدا در آخر فیلم، امیدوار است.

412

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسند:
وقت رفتنش مدّت‏‏ها قبل فرا رسیده بود، نمی‏دانست چطور باید برود.

411

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

شب که می‏شود زل می‏زنم به سقف آسمان و منتظر می‏مانم تا شهابی از آسمان بیفتد و برایت آرزوی خوشبختی کنم.
امّا این شب‏ها ستاره‏ها هم حاضر نیستند برای آرزوهای تو بمیرند.

410

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

خیلی‏ها هستند که نمی‏توانند با نگاهشان حرف بزنند.
خیلی‏های دیگر اصلا اعتقاد ندارند که می‏شود با نگاه حرف زد.
بعضی‏ها دوست دارند امّا بلد نیستند.
امّا مشکل هیچ کدام از این‏ها نیست، مشکل این است که تعداد بسیار بسیار کمی در این دنیا می‏توانند نگاه‏ها را بفهمند و حرف نگاه را بشنوند.

409

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

از نظر من، او بی‏وفاست. از نظر او، پسری که دوست می‏دارد بی‏وفاست و از نظر پسرک، دختری که مرا دوست دارد بی‏وفاست.

پ.ن: و عشق داستان بی‏وفایی ما به معشوقه‏ی دیگریست.

408

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

هی هیچ وقت نمیتونی باکره بمونی چون زندگی آدم رو به گا میده! اینو الان درک کردم.

هی پسر با توام هستم.