347

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 
در رویاهای من، او همیشه با اسب سپید بالدار می‏آمد.
در آرزوهای او، من همیشه با لکسوس شاسی بلند می‏آمدم.
او نمی‏فهمید رویاهای من جایی شکل گرفته که هیچ ماشین شاسی بلندی نمی‏تواند به آن برسد.

346

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 

متاسفانه در آخر یک مَرد، یک مَرد است مثل بقیه مَردها.

345

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

مهم نیست که چهره‏ات متفاوت باشد، اگر شخصیتی متفاوت داشته باشی مردم تو را با چهره‏ای متفاوت خواهند دید.
پ.ن: این جمله دیشب تو خواب نازل شد.

344

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

تمام فروشندگان مرکز خرید کذایی مرا می‏شناسند دیگر، درست یادم نمی‏آید همراه چند دوست دختر سابق رفته‏ام تا برای نامزدشان کت و شلوار عروسی انتخاب کنم.

343

«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

خيلی وقت است فهميده ام عيد چيزی است شبيه بابا نوئل..
کوچکترها را خوشحال ميکند و بزرگترها را مجبور ميکند لبخند بزنند

و نزدیک است.