342
برایم نوشته بود ...
زیباست، بدون هیچ ویرایشی آورده میشود:
قرار نيست من جای عشق تو را پر کنم يا تو عاشق من باشی، هيچکس در اين دنيا جای ديگری را پر نخواهد کرد.
تويی که برای خودت مینويسی تا من برای خودم بخوانم، تا بحال نوشتهای که عشقت را به چه فروخت و رفت؟
من عشقت را به محبتی بیحد و حساب فروختم که از زانو زدن در برابر غرورت بینيازم میکرد، به آغوش گرمی که اگر چه عشق نداشت اما هرگز فراموشم نمیکرد. گرمی دستهايت را فقط وقتی چشيدم که پس از سالها آمدی تا خوشبخت بودنم را ببينی.
شايد هرگز از پشت آن چشمهای خيس نديد چه غمی در دل دارم از اينکه چهرهات را شکسته میبينم، چهرهای که نخواستم به يادم بماند تا بتوانم برای هميشه چهرهٔ شيطنتآميز و جوانت را جايگزين آن چهرهٔ مردانهٔ لاابالی کنم.
صورتی که نوازش زنها و دختران بسيار بر آن اثر گذشته بود و تو نمیدانستی چون هنوز هم عاشق بودی.
اکنون پس از سالها با رويای عشقت زندگی میکنم و هرگز نخواهم فهميد اگر بودی، برای هميشه پشيمانم که در آخرين ديدارمان، اولين درخواست بوسهات را رد کردم.
اعتراف میکنم که هرگز جرات برای هميشه رفتن را در تو نمیديدم.
هرگز
عشقت را جايگزين نمیکنم.