359
به تنها خدايم سوگند كه میدانم چه دلايل محكمی برای اندوهگين بودن وجود دارد!
میدانم كه زندگی كار سادهای نيست كه بدانی چه راهی در پيشگيری، يا چه تصميمی بگيري.
تنگناهای زندگی اغلب چنان دردناكند كه تاب پايداری در برابرشان را نداريم و چنان كوبندهاند كه گاه میشكنيم و فرو میافتيم… اما ای هميشه عزيز...
به ياد داشته باش كه ضرورت ” اندوه “ برای تو انكار ناپزير است زيرا هيچ چيز همانند ” اندوه “ روح را تصفيه نمیكند و عاطفه را صيقل نمیدهد! اما ميدان دادن به آن نيز هرگز جايز نيست، چرا كه اندوه حريص است و مرز ناپذير و اگر به عقب نرانیاش، تمامي روح لطيفت را فرا میگيرد و انسان را بيهوده، بیاعتبار، ذليل و مصلوب خويش میكند. يادت باشد كه نمیتواني گذشته را تغيير دهی، نمیتوانی آينده را پيشبينی كنی، تنها میتوانی اميدوار باشی و باور كنی كه ” فردا روز ديگری است! “ میتوانی با خود بگويی كه هميشه راهی هست، میتوانی بهترين دوست خود باشی، میتوانی به ياد آوری كه چگونه روزها سرشار از لبخند و اميد توانند بود و باور كنی هر آنچه در پیاش هستی دست يافتنی است ، میتوانی... تنها يادت باشد كه اگر روزی روزگاری نيازمندم بودی در كنارت خواهم بود.