«به نام انسانیت که زیباترین رسم»

به تنها خدايم سوگند كه می‏دانم چه دلايل محكمی برای اندوهگين بودن وجود دارد!
می‏دانم كه زندگی كار ساده‏ای نيست كه بدانی چه راهی در پيش‏گيری، يا چه تصميمی بگيري.
تنگناهای زندگی اغلب چنان دردناكند كه تاب پايداری در برابرشان را نداريم و چنان كوبنده‏اند كه گاه می‏شكنيم و فرو می‏افتيم… اما ای هميشه عزيز...
به ياد داشته باش كه ضرورت ” اندوه “ برای تو انكار ناپزير است زيرا هيچ چيز همانند ” اندوه “ روح را تصفيه نمی‏كند و عاطفه را صيقل نمی‏دهد! اما ميدان دادن به آن نيز هرگز جايز نيست، چرا كه اندوه حريص است و مرز ناپذير و اگر به عقب نرانی‏‏اش، تمامي روح لطيفت را فرا می‏گيرد و انسان را بيهوده، بی‏اعتبار، ذليل و مصلوب خويش می‏كند. يادت باشد كه نمی‏تواني گذشته را تغيير دهی، نمی‏توانی آينده را پيش‏بينی كنی، تنها می‏توانی اميدوار باشی و باور كنی كه ” فردا روز ديگری است! “ می‏توانی با خود بگويی كه هميشه راهی هست، می‏توانی بهترين دوست خود باشی، می‏توانی به ياد آوری كه چگونه روزها سرشار از لبخند و اميد توانند بود و باور كنی هر آنچه در پی‏اش هستی دست يافتنی است ، میتوانی... تنها يادت باشد كه اگر روزی روزگاری نيازمندم بودی در كنارت خواهم بود.