357
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
قبل رفتن، تو را میبوسم و طعم آن رژ سبز رنگ را به هیچ گلولهای نمیبازم.
وقتی دلت برای کابل و باتوم تنگ میشود، باور کنید دردش عجیب دلپذیر بود.
اگر این روزها کشته شدم، فردا که انقلاب شد اسمم را بگذارید روی یک کاباره یا دیسکو، تا هم دعای خیر مردم پشت سرم باشد و هم نامم جاودان بماند.
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:2 توسط آدم کمی معمولی
|