«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 
اتاق نیمه تاریک
جیرجیر تخت چوبی
و دختری که نگاهش را از نگاهم می‏دزدد
پول‏هایت را با من تقسیم کن دختر، آخر من هم تنم را به تو وا گذاشته‏ام.
پ.ن: پسران فاحشگان بدبختی هستند، حتّی مزد فروش تنشان را هم نمی‏گیرند.