351
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
اتاق نیمه تاریک
جیرجیر تخت چوبی
و دختری که نگاهش را از نگاهم میدزدد
پولهایت را با من تقسیم کن دختر، آخر من هم تنم را به تو وا گذاشتهام.
جیرجیر تخت چوبی
و دختری که نگاهش را از نگاهم میدزدد
پولهایت را با من تقسیم کن دختر، آخر من هم تنم را به تو وا گذاشتهام.
پ.ن: پسران فاحشگان بدبختی هستند، حتّی مزد فروش تنشان را هم نمیگیرند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 2:52 توسط آدم کمی معمولی
|