443
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
نیازی به بخشایش نیست زیرا که گناهی در میان نیست، همهی انسانها بازیگران خوبی هستند امّا هر چه قدر ماهر باشیم باز دریچهای برای آشکار ساختن رازهایمان وجود دارد.
چشمانت با من حرفها دارد، چشمانت با من سخن میگوید امّا چه سود.
صدها زبان میدانم و به هزاران لحجه حرف میزنم، زبان تمامی حیوانات و گیاهان را میفهمم حتی میدانم چگونه با رایانههای بیجان سخن بگویم اما زبان چشمان تو را هرگز نفهمیدم، باور نمیکنم که مرا تنها رها کرده باشی و من تا آخرین لحظه نفهمیده باشم.
پ.ن: شاید فهمیده بودم و باور نمیکردم، نمیدانم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ساعت 10:56 توسط آدم کمی معمولی
|