«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
 
نمی‏توان عاشق یک مرده شد...
روزی که به عشقم پشت ‏پا زدی در قلبم ترا کشتم و در گوشه‏ای تاریک و سرد خاکت کردم.
...
نمی‏توان عاشق یک مرده شد.
...
...
کشتمت تا همیشه همان‏طور که می‏پنداشتم در یادم بمانی، کشتمت تا نتوانم ترا دروغ‏گو بخوانم، تو مرده‏ای و یک مرده نمی‏تواند احساس مرا به بازی بگیرد.
...
نمی‏شود عاشق یک مرده شد، می‏شود؟
پ.ن: درد تنها واقعیت زندگی من است. واقعیتی که نمی‏خواهم نادیده‏اش بگیرم.