353
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
نمیتوان عاشق یک مرده شد...
روزی که به عشقم پشت پا زدی در قلبم ترا کشتم و در گوشهای تاریک و سرد خاکت کردم.
...
نمیتوان عاشق یک مرده شد.
...
...
کشتمت تا همیشه همانطور که میپنداشتم در یادم بمانی، کشتمت تا نتوانم ترا دروغگو بخوانم، تو مردهای و یک مرده نمیتواند احساس مرا به بازی بگیرد.
...
نمیشود عاشق یک مرده شد، میشود؟
پ.ن: درد تنها واقعیت زندگی من است. واقعیتی که نمیخواهم نادیدهاش بگیرم.
روزی که به عشقم پشت پا زدی در قلبم ترا کشتم و در گوشهای تاریک و سرد خاکت کردم.
...
نمیتوان عاشق یک مرده شد.
...
...
کشتمت تا همیشه همانطور که میپنداشتم در یادم بمانی، کشتمت تا نتوانم ترا دروغگو بخوانم، تو مردهای و یک مرده نمیتواند احساس مرا به بازی بگیرد.
...
نمیشود عاشق یک مرده شد، میشود؟
پ.ن: درد تنها واقعیت زندگی من است. واقعیتی که نمیخواهم نادیدهاش بگیرم.
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 5:6 توسط آدم کمی معمولی
|