348
«به نام انسانیت که زیباترین رسم»
یادت میآید وقتی گریه میکردی، چشمهایت قرمز میشد. من چشمانت را میبوسیدم و میگذاشتم در آغوشم آرام بگیری.
آن روز شنیدم که چشمانت باز قرمز بود، کاش میدانستم پسرکی که برایت حشیش بار میزند هم، چشمانت را میبوسد؟
آن روز شنیدم که چشمانت باز قرمز بود، کاش میدانستم پسرکی که برایت حشیش بار میزند هم، چشمانت را میبوسد؟
+ نوشته شده در جمعه ۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 17:10 توسط آدم کمی معمولی
|