124

 

گاهي اوقات آرزو مي كنم
تمام انگشتان دستم
انگشت شست بود
تا همه را يكجا
به زندگي حواله مي دادم

zaghart

123

 

معتاد چشمانت شده ام
نگاهت را در من تزریق کن

zaghart

122

 

ثبت شود:
سخت ترين
مشکل ترين
تخمی ترين
گه ترين
... ترين
..... ترين
...... ترين
روز در زندگی من حداقل، اولين روز کاريه
يه کار جديد، شناختن آدمای جديد
و از همه گه تر احساس بی‌مصرف بودن

پ.ن: آخی

 

121

 

نوشتن حرف ٍ دل
نه زبان شاعرانه می خواهد،
نه کلمه های قلنبه سلنبه ادبی
قلمی و کاغذی و نیمچه سوادی
کفایت می کند،
به گمانم...

 

120

 

تنها زنان
خون گريه مي كنند
آن هم
در دوره ماهيانه خويش

zaghart

119

 

يک نکته اخلاقی مشترک بين دختران
آنها از تعريف، بينهايت لذت ميبرند
حتی آنهايی که مرد هستند

پ.ن: مهمتر اينکه کلاً تعريف نکردن از آنها در دسته رذايل اخلاقی جای دارد

 

118

 

ببينم واقعاً فکر ميکنی
کسی که تو خيابون
سعی کرده با تو رابطه بر قرار کنه؛
به موجود درونت توجه کرده؟
اصلاً اين فکر به نظرت منطقی مياد؟
حالا چه انتظاری داری؟
وفاداری؟!!

 

در جواب یکی از کامنت ها

 

اين موجود اسم دارد

من که مرده‌ی اين اسمم «  زاغارت »
البته جای اون زاغارتّ سه نقطه قرار بدين.


 

117

 

آمدم با صدای ناشناس زمین باکره بود و نام ها حماسه
و همه چیز با زاوییه ای تنگ در خط دیدم  (کودکی ام)
و
امروز آنقدر ایستاده ام
که صدای رویش را زیر پای خویش احساس می کنم
و
بودن دیگر است و شدن دگر رفیق  (اکنون)
و میخواهم همچنان بایستم  (تا مرگ)

 

116

 

تنها حكومتي كه در آن
خايه مالان به جايي نرسيدند
دوران آغا محمد خان قاجار بود.

zaghart

115

 

عاشق دختركي
از تبار باران شده ام
دخترك
شب ادراري دارد

zaghart

114

 

اينجا ايران است اينجا خانه ماست
اينجا ما و تمام خانواده تروريست هستيم
اين نيروی نظامی امريکاست اين پدر من است
پدر من به تنهايی با تمام تروريستها مبارزه ميکند
پدر من ميخواهد تنها گروگان را آزاد کند حتی به زور، او ديناست
پدر من در اخبار غرق است، پدر من يکی از قربانيان تبليغات خبری است!

moteghaier

113

 

در یک رابطه از هر نوعی که می‌خواد باشه؛
میشه خیلی قسمتهای کثافت پیدا کرد،
ولی درصد این کثافتهاست که مهمه.

moteghaier

112

 

دوستی می گفت:
مردم ما
یبوست مغز دارند
اسهال زبان

zaghart

111/50

 

دچار روزمِّرگي بوديم
شدت فتحه اش را هم از ما گرفتند
روزمرْگي مباركمان باد

 

111

 

ميدونی؛
اصلاً مهم نيست که همه‌ی زيبايی‌ها رو داشته باشی
اين مهمه که، لياقت داشتنش رو داشته باشی
وقتی لياقتش رو داشته باشی، ديگه زيبايی
حتی بدونه کوچکترين زيبايی

 

110

 

اینو فهمیدم وقتی یک مرد از ازدواج می ترسه, واسه این نیست که از دل بستن به یه زن می ترسه, بلکه دل بریدن از بقیه زنهاست که اونو میترسونه!

 

109


 عقایدم به من خیانت کردند...

برایم واضح است که رویاهای تل‌انبار شده را هیچ وقت دیگر نمی‌شود زندگی کرد. این را همه می‌دانند.

 

108

 

هيچ گهواره اي
اينچنين طفل شومي
در خود نه پرورد
كه زمين
گهواره تمدن

zaghart

107

 

((غم آمد غصه آمد ماتم آمد
خدا را زین میان))
کم داشتیم
که اون هم بلند شد و اومد.

zaghart

106

 

فکرهای حرام‌زاده‌ی بی‌پدر با لالایی خواندن هم خواب‌شان نمی‌رود

 

105

 

افتخار ميکنی که
دوست دختری داری
که چندين دوست پسر دارد
و تو اصلاً نميفهمی
فقط بو ميبری

و در بوی آن هم شک داری؛ شکی مطبوع و عاشقانه

 

104

 

مادر زنگ زد:"به ... گفتم کِی می‌خوای متوجه شی یه مادر حق داره بچه‌ش رو ببینه".

باید زودتر خوابید:
رویا‌ها در خواب دیدنی‌ترند.