247

تبعیض جنسیتی یعنی مردی که نتواند برود شورت زنانه‏ی دلخواهش را هدیه بخرد.

246

چرا هر گاه نگاهت بخاطرم می‌آید، نفسم به شماره می‌افتد؟
چرا هنوز هم صدایت در گوشهایم عاشقانه می‌خواند؟
چرا دوستت داشتم؟
چرا نمیروی؟

245

می‏بینی دنیا چقدر کوچیکه! تو که یه روز "مریم مقدس" بودی برای من، حالا بی‏ارزش‏ترین فاحشه‏ی شهر هم نیستی...
پ.ن: راست میگن که فاصله‏ی عشق و نفرت کمتر از یک لحظه است، مثل دو روی سکه.

244

داستان عشق من به تو ثابت کرد که "خرها هم عاشق می‏شوند".

243

سکس تسکین آدمیزاده، وقتی که به عشق نمی‏رسه.

242

یادش به‏خیر. رو به آسمان می‏کردیم و نفس‏های عمیق می‏کشیدیم، تا باد بوی یار برایمان بیاورد.
این روزها نسیم کوی دوست هم، بوی خیانت می‏دهد.

241

فشن یعنی شلوارهای بی‏دکمه، یعنی دکمه‏هایی که بدون هیچ زحمتی باز می‏شود.
مدرنسیم یعنی عجله، یعنی هرگز تجربه نخواهی کرد زانو زدن و باز کردن دکمه‏های شلوار با سختی چه لذتی دارد.

240

خودخواهی دشمن عشق است، عاشق همیشه خودخواه.
عاشق همیشه خودش عشق را می‏کشد.
به تنهایی.

239

خدا همه‏ی هنرش را صرف آفرینش جسم زن کرد.
وقت تمام شد، زمانی برای ساختن روح نماند.


روح خودش را مستقیما کپی کرد.

238

زن‏هایی که روح‏شان ارضاء نمی‏شود و مردهایی که جسم‏شان راضی نیست.