160
يک داستان ِ قديمي از يک زاويهي ديگر. يا: چگونه از کاه، کوه بسازيم
بچهتر که بوديم، پاهايمان را دراز ميکرديم و : اتلمتلتوتوله..... سرمان گرم بود
بزرگ که شديم مثلا، ديگر آن بازيها لذتي برايمان نداشت! عشق را گذاشتيم جايش! سرمان گرم است.
invisible kid
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۶ ساعت 19:31 توسط آدم کمی معمولی
|