103

 

عمیق ترین چاه ها
در برابر حماقت مردم دیار من
چاله ای بیش نیست.

zaghart

102

 

چنین یقول پسر عم عیال :

((شاش دسته جمعی
صواب ریدن دارد))

zaghart

101

 

با فكر از پدر بهتر شدن رشد كرديم
و زماني به خود آمديم
كه از فضايل پدر
براي پسر
افسانه مي بافتيم

zaghart

100

 

یکصدمین پست تقدیم به تو:

چشمانت آسمان شب است
نگذار ابرهای کینه
شهر شب را بی فروغ کنند.

(خمپل)

zaghart

99

 

آموخته ام ... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي.

 

98

 

خاکستر عاقبت کسانی هست که میخوان به وسیله آتش با آتش مقابله کنند .

 

97

 

خز پسري را ديدم
كه به تعداد پيلي هاي شلوارش
ادعاي همخوابگي با خوبرويان را داشت

zaghart

96

 

در آينده اي نزديك
هركس با عملي جراحي
صورتش را چنان مي كند كه مي خواهد
و در آن زمان است
كه باسن زيبارويان مي سوزد

امضا : زشتروي اميدوار

zaghart

95

 
خدا

بزرگترین دروغ بشر

برای فرار از

حقیقت عدم است.

zaghart

94

 

من در سه کلمه میتونم چیزایی رو که از زندگی آموختم خلاصه کنم : >>

 این نیز بگذر.

 

Mama Said                      

 

 حذف شد!

 

93

 

مردها موجودات عجيبي هستند. چون قوي‏ترند زودتر خسته مي‏شوند،چون شجاع‏ترند بيشتر حماقت مي‏کنند و چون بي‏احساس‏ترند بيشتر دل مي‏بندند. اين قانون طبيعت است بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق مي دهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند.

 

92

 

وقتی همه دنیا می گوید تسلیم شو، امید زمزمه می کند که یک بار دیگر هم تلاش کن.

 

 

91


((هنوز از لمس تنت داره ميسوزه تنم))
آخه لا مذهب
موبر رو براي همين موقع ها ساختن

 zaghart

90

 

خدا در حال مردن

باختن از فکر مردن!

 

89

 

لحظه‌ای که دستم بالا رفت

نمی‌دانم!

نمی‌دانم قرار بود گلوی خدا را بگیرم

یا که نه نشانه‌ای بود

برای گرفتن اجازه

تا بگویم هی دنیا من نابخشوده‌ام

 

88

 

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد

همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی.

 

87

 

مستی را دوست دارم
به اندازه خود حقيقت
به اندازه عاشقانه‌هايش
به اندازه تعداد پيکهايش
به اندازه گزگز گونهايم
به اندازه خندهای بی علتم
به اندازه افکار درهم و زيبايم
به اندازه تمام «به»های جملاتم
به اندازه دفعات تکرار يک آهنگ
به اندازه چيزهايی که ديگر نميخواهم

 

86

 

خدا مطمئنا زن را زده است
وگرنه چه كسي به زبان خوش
همنواي مرد مي گردد.

zaghart

85

 

هيچ وقت نفهميدم
چرا عشاق
براي پيدا كردن عشق
هزار توي بدن معشوق را مي كاوند.

zaghart

84

 

من شديداً و قوياً اين مسئله را که بهشت بين ساعت ۱۲ شب تا ۱ بامداد از زير پای مادران به روی شانه‌ی پدران نقل مکان می‌کند، تکذيب می‌کنم.

 

83

 

كاش حوا
در شب جفتگيري قابيل
پريود مي بود.

zaghart

82

 

یک چیز را در زندگی بیشتر درک کردم،
اینکه در هر جایی که باشی
همیشه نگرانی، و فقط شکل نگرانی‌هایت متفاوت است

پ.ن: نگرانی همیشه برای کسی که به بقیه اهمیت میده و دوستشان داره وجود داره. مهم نیست کجا باشی فقط کافیه انسان باشی.

مطقیر

81

 

انگار انقدر بزرگ شده‌ایم که دیگر
از واقعیت دردناکی به نام آمپول نترسیم

مطقیر

80

 

میدونی،
ما انسانیم
در مقابل خیلی چیزها
ناچیزیم
اما یک نیرو هست که به ما امید میده
و اون نیروی جاودانه شدن
توانایی که فقط ما انسانها داریم
نیرویی که با جریانش در فکر ما شادمون میکنه
و با فراموش کردنش غمگین و افسرده

مطقیر

 

79

 

برای اينکه به راه خودمون ايمان داشته باشيم ٬
لزومی نداره ثابت کنيم راه بقيه غلطه

 

78

 

از دين اشکال نگيريد دوستان کُمپلت بذاريدش کنار !

 

77

 

آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم

 

76

 

بيمه از كار افتادگي فواحش را
شركت آب و فاضلاب تاييد مي كند.

zaghart